شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

 

از دوست، به جز دشنه و دشنام ندیدیم

آرام  ندیدیم  و  دلارام  ندیدیم

شد قسمت خسرو همه شیرینی عالم

فرهاد شدیم و خبر از کام ندیدیم

هر کس به طریقی پی صید دل ما بود

یک  دانه  ولی در بغل  دام ندیدیم

بسیار شنیدیم خبر باده و مستی

جایی اثر از زمزمه جام ندیدیم

خاموش شد آن شمع که شب روشن از او بود

ما صبح سپیدی پی این شام ندیدیم

عمری به طلب در پی سیمرغ دویدیم

از آن همه ، یک مرغ سرانجام ندیدیم

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی