شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

۱۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

*با آرزوی سلامت دم مسیحایی آواز ایرانی استاد شجریان*

 

ای دم گرمت مسیحایی ترین
شور آواز تو شیدایی ترین
جان تو با عشق و مستی آشنا
با معماهای هستی آشنا
آتش طور است آواز شما
نور در نور است آواز شما
ای کلید عشق در دستان تان
با هنر پیوند خورده جان تان
نایّ عشقی و نوای عاشقی
می دمد در تو ، خدای عاشقی
جان عشاقی و جان عشق هم
سر عشق و آسمان عشق هم
تا تو آهنگ وفا سرداده ای
عارفان را شور دیگر داده ای
بی صدایت، جام مستی خالی ست
از حقیقت، روح هستی خالی ست
نغمه هایت بوی باران می دهد
ربّنا یت عطر قرآن می دهد
ای هنر با جان تان آمیخته
باده ها در جام رندان ریخته
شعر با آوازتان معنا شده
نقش زر بر گنبد مینا شده
رازهای عشق شمس و مولوی
فاش گفتی در همایون مثنوی
چون نسیم آرد بم و زیر شما
گوش عالم مست تحریر شما
در گلو داری نی داوود را
نغمه های تار و چنگ و عود را
جان ما دل بسته آوازتان
روح ما همکوک شد با سازتان
با کرشمه ساغر تو خوب تر
از صراحی تو شهرآشوب تر
باده عشاق داری در سبو
از دل مجنون برای ما بگو
تا به آوای شما دل داده ایم
در هوای بیدلی افتاده ایم
یاد ایامی که با رندان مست
گاه می شد تا سحر تنها نشست
چون سیاوش هم زبان آتشی
داغ یک دشت شقایق می کشی
با نوا تان همصدا با غم شدیم
همنوا با ناله های بم شدیم
جان عاشق مست چاووش شما
می رسد تا چشمه نوش شما
تو بخوان تا چشم گل ها وا شود
تا زمستان باز هم رسوا شود
مرغ خوشخوان ! ناله از بیداد کن
باز هم، مرغ سحر، فریاد کن!
 



 

جز جام می، کسی حریف غم نمی شود
هر همنشین که همدل و همدم نمی شود
آب زلال، می توان نوشید هر کجا
هر چشمه ای ولی، چو زمزم نمی شود
در غم نشسته ایم، از دوری دوستان
جز با نگاه شان دلی خرّم نمی شود
درد جنون، فقط به لیلی می شود دوا
داروی دیگری بر آن مرهم نمی شود
باید وفا کنی و، بیایی کنار من
داغ فراق تو، به وعده کم نمی شود
دستم بگیر و زخم هایم را به بوسه ای
یک باره چاره کن، که کم کم نمی شود
لطف تو چاره ساز بخت خفته من ست
این قفل، وا به همت حاتم نمی شود
من سعی کرده ام، ولی تقدیر من نبود
بی حکم او، به کوشش عالم نمی شود
بر من نگیر گر خطایی سر زده ز من
دانا به حرف ابلهی در هم نمی شود
ما را سری ست درخور قربانی شما
این سر به پای هر کسی که خم نمی شود
طوفان ببار بر کویر من که تشنه ام
رفع عطش به قطره شبنم نمی شود
تنها دم تو، جان دمد در مرده ای چو من
بی نفخ دوست، خاک ما آدم نمی شود