شعر آدم

شعر  آدم
طبقه بندی موضوعی

۵۱ مطلب با موضوع «شعر نو» ثبت شده است

بعضی رازها را

               نمی شود فریاد زد

بعضی رازها را

              نمی شود گریه کرد

بعضی رازها را

               نمی شود خندید

راز عشق را اما

              حتی نمی شود سکوت کرد

من

   چون رازی

               تو را

                    در غزل هایم زمزمه می کنم!

 

 

با کلمات

با سکوت

با نگاه

حتی به زبان قاصدک ها

گفتنی نیست

 

عشق را

تنها می توان بوسید!

 

کمی آفتاب

چند تکه ابر

یک دریا آسمان

هنوز

پرنده ها آواز می خوانند

درخت ها شکوفه می دهند

گلدان ها پشت پنجره به تماشا می نشینند

یاس ها

از پس دیوار بلند برمی آیند

و آینه ها

لبخند را فراموش نکرده اند

مثل دیروز

مثل فردا

امروز

هنوز روز قشنگی است

برای عاشق شدن!

برای عاشق ماندن!