شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

شعر آدم

ابوالحسن درویشی مزنگی( آدم )

۵۲۴ مطلب با موضوع «شعر کلاسیک» ثبت شده است

 

این قلب هزار پاره را بند بزن

بین من و تو دوباره پیوند بزن

هرچند که ما باغ زمستان زده ایم

ای غنچه ! بیا دوباره لبخند بزن

#ادم


تا  نشد غرق  سیاهی ها ،  شبی  فردا  نشد

هیچ کس عاشق نشد ، تا مثل ما رسوا  نشد

در بهشت  زهد و تقوا هم  نمی بینی  کسی

روی  گندمگون  او  دید  و دلش اغوا  نشد

خواستم  دل  را  رها سازم ،  ز بند عاشقی

پینه   پیشانی ام  هم  ،  حافظ   تقوا  نشد

بی وفایی کردی و رفتی  که  تنهایت  شوم

خاطراتت   با وفاتر  بود  و  دل  تنها   نشد

عقل هم می خواست تا روشن شود چشمش به تو

پشت  پا بر پادشاهی  زد ،  ولی  بودا  نشد

سنگ جای قلب دارد هرکه چشمت دید وباز

انقلابی  چون سر  ما  ، در دلش  برپا نشد

بی تو بردم  تشنگی ام را به  سوی آسمان

ابر ساقی شد  ولی  او هم حریف  ما  نشد


#ادم

 

هنوز قاب سرابی ، هنوز عکس خیالی

هنوز بی خبرند از تو جمله های سوالی

برای روح کویری من، که تشنه عشق است

شبیه زمزمه دلنشین آب زلالی

اگرچه پرچم عصیان به دوش خاطره دارم

برای خوردن سیبم ، نمانده است مجالی

من از وجود تو راضی به احتمال حضورم

ولی چه فایده وقتی ، تو در حجاب محالی

 

#ادم



 

در این زندان نمی ماند ، کسی که بال و پر دارد

دل دیوانه ای چون من ، سری پر دردسر دارد

ز خود هم می گریزم ، مثل آن بادی که سرگردان

کجا رفتن نمی داند ، ولی عزم سفر دارد

نصیحت کردنت ، تلقین یاسین است در گوشم

دم سردت کجا در پاره سنگ من اثر دارد

خبر از عالم غیبم نکن ، بگذار خوش باشم

برد سود دو عالم ، آنکه جان بی خبر دارد

ندیدم یک سر سوزن نشاط زندگی در او

که یک ارزن نشان از مردم صاحب نظر دارد

رها در راه نادانی بمانم دوست تر دارم

از آن عقلی که با خود صدهزاران گونه شر دارد

بلا می بارد و چاره ندارد هیچکس از آن

مگر آنی که از نادانیش بر سر سپر دارد

دریغ از یک نفر مرد کهن ، هر جا که می بینی

یکی نه ، بیشتر از یک طویله گاونر دارد

اگر اهل دلی ، بگذار تقدیرت بچرخاند

که از ایستادگان هر کس که دیدم چشم تر دارد

اگر انسان بمانی ، می شوی تنها که این عالم

به قول حضرت خیام ، مشتی گاو و خر دارد

چرا سر می دهی بیهوده از بیدادها فریاد

نمی دانی مگر نوشیروان هم گوش کر دارد

جهان را رسم و آیین است با نامردمان بودن

تو مردی می کنی ، آیا نمی دانی خطر دارد؟


(ادم)