شعر آدم

shereadm.ir

شعر آدم

shereadm.ir

شعر  آدم
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «مثنوی» ثبت شده است

بانو اجازه ! می توانم عاشقت باشم

گرچه به ظاهر من نباید لایقت باشم

یک شاعر پیرم که قلب کودکان دارم

از دار دنیا قطره ای طبع روان دارم

دارم حسابی مثل جیبم ، خالی خالی

در طالعم افتاده، خطی از بد اقبالی

تقویم عمرم یکسره فصل زمستان است

خورشید بختم پشت ابر تیره پنهان است

در سرنوشتم سهم شادی، کم رقم خورده

از بعد بسم الله ، تنها غم رقم خورده

                      یک زندگی غم خوردم و دم بر نیاوردم

جز شعر ، فریادی ز جانم بر نیاوردم

جز جرعه های زهر، از ساغر نخوردم من

از دوستان، جز ضربه خنجر نخوردم من

مجنونم اما ، نیست لیلایی در آغوشم

من بی زلیخا جامه های پاره می پوشم

شاید که سهم شادی بنده شما باشی

شاید شما شیرینی دنیای ما باشی

بانو اجازه ! می شود لیلای من باشی

من آدم تنهایی ام ، حوای من باشی؟

*با آرزوی سلامت دم مسیحایی آواز ایرانی استاد شجریان*

 

ای دم گرمت مسیحایی ترین
شور آواز تو شیدایی ترین
جان تو با عشق و مستی آشنا
با معماهای هستی آشنا
آتش طور است آواز شما
نور در نور است آواز شما
ای کلید عشق در دستان تان
با هنر پیوند خورده جان تان
نایّ عشقی و نوای عاشقی
می دمد در تو ، خدای عاشقی
جان عشاقی و جان عشق هم
سر عشق و آسمان عشق هم
تا تو آهنگ وفا سرداده ای
عارفان را شور دیگر داده ای
بی صدایت، جام مستی خالی ست
از حقیقت، روح هستی خالی ست
نغمه هایت بوی باران می دهد
ربّنا یت عطر قرآن می دهد
ای هنر با جان تان آمیخته
باده ها در جام رندان ریخته
شعر با آوازتان معنا شده
نقش زر بر گنبد مینا شده
رازهای عشق شمس و مولوی
فاش گفتی در همایون مثنوی
چون نسیم آرد بم و زیر شما
گوش عالم مست تحریر شما
در گلو داری نی داوود را
نغمه های تار و چنگ و عود را
جان ما دل بسته آوازتان
روح ما همکوک شد با سازتان
با کرشمه ساغر تو خوب تر
از صراحی تو شهرآشوب تر
باده عشاق داری در سبو
از دل مجنون برای ما بگو
تا به آوای شما دل داده ایم
در هوای بیدلی افتاده ایم
یاد ایامی که با رندان مست
گاه می شد تا سحر تنها نشست
چون سیاوش هم زبان آتشی
داغ یک دشت شقایق می کشی
با نوا تان همصدا با غم شدیم
همنوا با ناله های بم شدیم
جان عاشق مست چاووش شما
می رسد تا چشمه نوش شما
تو بخوان تا چشم گل ها وا شود
تا زمستان باز هم رسوا شود
مرغ خوشخوان ! ناله از بیداد کن
باز هم، مرغ سحر، فریاد کن!