شعر آدم

شعر  آدم
پیوندهای روزانه
طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رباعی» ثبت شده است

 

 

تا نشکند دلت، به دوایی نمی رسی
این گونه پرغرور، به جایی نمی رسی
بی بالِ عشق، از بیابان می توان گذشت
تا کعبه می روی، به خدایی نمی رسی!

تاکی ! تاکی ! این در و اون در بزنیم

باید که به بال خودمان پر بزنیم

عمری پی رد پای منطق رفتیم

لازم شده که به سیم آخر بزنیم

***

وقت است که از این قفس آزاد شوم

چون قاصدکی همسفر باد شوم

یک عمر نشسته ایم ، همپای سکوت

وقت است که برخیزم و فریاد شوم

***

عمری ست که هم صحبت خیامم من

با خواجه خراب باده و جامم من

با اینهمه ، چشمم به یقین باز نشد

امروز ، هنوز اسیر اوهامم من


سودای سر زلف تو مجنونم کرد

جادوی دو چشمان تو افسونم کرد

در حلقه ی عاقلان عالم بودم

عشق تو از آن دایره بیرونم کرد

#ادم